مقدمه
اسلام در چهارده قرن پيش ظهور کرد. در جامعه ای که زن بسيار حقير و پست شمرده می شد، تا جايي که زنده به گور می شدند . اسلام آمد و خط بطلان بر روی تمام عقايد جاهلی کشيد. اسلام در تمام مسائل و مواردی که ارتباط با زن دارد، صحبت کرده و آيات و روايات فراوانی در اين زمينه ذکر شده است. زن از منظر قرآن همان است که در طبيعت هست . از اين رو است که هماهنگی و انطباق کامل بين دستورات الهی اسلام و دستورات فطرت و طبيعت می باشد.
اسلام بزرگترين خدمت را با اصولی که در قوانين و احکام مربوط به زن قرار داده به زن اعطا کرده .
همزمان با آشنا کردن زنان به حقوق واقعی خود شخصيت و کرامت فراموش شده ايشان را احيا نمود. اسلام به شيوه های مختلف کرامت انسانی زن را برای همگان آشکار می سازد. اسلام در حق زن نظريه ای ابداع کرده که از روزی که جنس بشر پا به عرصه دنيا گذاشت تا آن روز چنين طرز تفکری در مورد زن نداشت. اسلام در اين نظريه خود، با تمام مردم جهان درافتاد، و زن را آنطور که هست و بر آن اساسی که آفريده شده، به جهان معرفی کرد، اساسی که به دست بشر منهدم شده و آثارش نیز محو گشته بود .
مقتضيات عصر ما ايجاب مىكند كه بسيارى از مسائل ، مجدداً مورد ارزيابى قرار گيرد و به ارزيابيهاى گذشته بسنده نشود. «نظام حقوق و تكاليف خانوادگى» از جمله اين سلسله مسائل میباشد.
اجتماع خانوادگى ، اجتماعى است «طبيعى- قراردادى» يعنى حد متوسطى است ميان يك اجتماع غريزى (مانند اجتماع زنبور عسل و موريانه كه همه حدود و حقوق و مقررات از جانب طبيعت معين شده و امكان سرپيچى نيست) و يك اجتماع قراردادى (مانند اجتماع مدنى انسانها كه كمتر جنبه طبيعى و غريزى دارد .
در مورد حقوق زن در اجتماع نيز طبعاً چنين ترديد و پرسشى هست كه آيا حقوق طبيعى و انسانى زن و مرد همانند و متشابه است يا ناهمانند و نامتشابه؟ يعنى آيا خلقت و طبيعت كه يك سلسله حقوق به انسانها ارزانى داشته است، آن حقوق را دوجنسى آفريده است يا يك جنسى؟ آيا «مرد بودن» و «زن بودن» در حقوق و تكاليف اجتماعى راه يافته است يا از نظر طبيعت و در منطق تكوين و آفرينش، حقوق يك جنسى است؟
در دنياى غرب، از قرن هفدهم به بعد، پابه پاى نهضتهاى علمى و فلسفى، نهضتى در زمينه مسائل اجتماعى و به نام «حقوق بشر» صورت گرفت. نويسندگان و متفكران قرن هفدهم و هجدهم افكار خويش را در باره حقوق طبيعى و فطرى و غيرقابل سلب بشر با پشتكار قابل تحسينى در ميان مردم پخش كردند.
در قرن بيستم مسأله «حقوق زن» در برابر «حقوق مرد» مطرح شد و براى اولين بار در اعلاميه جهانى حقوق بشر- كه پس از جنگ جهانى دوم در سال 1948 ميلادى از طرف سازمان ملل متحد منتشر گشت- تساوى حقوق زن و مرد صريحاً اعلام شد.
در همه نهضتهاى اجتماعى غرب از قرن هفدهم تا قرن حاضر، محور اصلى دو چيز بود: «آزادى» و «تساوى»، و نظر به اينكه نهضت حقوق زن در غرب دنباله ساير نهضتها بود و بعلاوه تاريخ حقوق زن در اروپا از نظر آزاديها و برابريها فوق العاده مرارت بار بود، در اين مورد نيز جز در باره «آزادى» و «تساوى» سخن نرفت . پيشگامان اين نهضت، آزادى زن و تساوى حقوق او را با مرد مكمل و متمم نهضت حقوق بشر- كه از قرن هفدهم عنوان شده بود- دانستند و مدعى شدند كه بدون تأمين آزادى زن و تساوى حقوق او با مرد سخن از آزادى و حقوق بشر بىمعنى است، و بعلاوه همه مشكلات خانوادگى ناشى از عدم آزادى زن و عدم تساوى حقوق او با مرد است و با تأمين اين جهت، مشكلات خانوادگى يكجا حل مىشود که اینگونه نشد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ ساعت 19:6 توسط سردفتر دکتر محسن کردبچه
|